دیرگاهیست که تنهاشده ام
قصه غربت صحراشده ام
وسعت دردفقط سهم من است
بازهم قسمت غم هاشده ام
دگرآیینه ز من بى خبراست
که اسیرشب یلداشده ام
من که بى تاب شقایق بودم
همدم سردى یخها شده ام
کاش چشمان مراخاک کنید
تا نبینم که چه تنهاشده ام

:: بازدید از این مطلب : 539
|
امتیاز مطلب : 107
|
تعداد امتیازدهندگان : 23
|
مجموع امتیاز : 23